تبليغاتX
.•*..*•. .•* M a r y a m *•. .•*..*•.
چه ساده با گريستن خويش زاده مي شويم

 و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا مي رويم

 و ميان اين دو سادگي معمايي ميسازيم به نام زندگي

 

امروز هفدهمین سالگرد در گذشت مادر بزرگ عزیز و مهربانم است

که یادش همیشه جاودانه میماند .

در گذشت هنرمند عزيز " خسرو شكيبايي " را به همه دوستدارانشان

و خانواده گرامیشان تسلیت عرض می نمایم .

 

                                          یاد و خاطراتشان جاودانه باد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 22:27  توسط مــــــريـم  | 

  

دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام

 چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام

دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد

و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي

 از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت

تا همبازي فرشته ها شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:0  توسط مــــــريـم  | 

  

دخترکي از پدرش پرسید : زندگي يعني چه؟ 

-زندگي يعني عشق...

-عشق را معني کن...

پدرش از سر بي ميلي گفت : عشق يعني بوسه گرم تو بر گونه من

 دخترک خنده برآورد و ز شوق گونه هاي پدرش را بوسيد و

گفت:  معني عشق اگر اين باشد، بوسه هايم همه تقديم تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:44  توسط مــــــريـم  | 

 قدر دست هايم را بيشتر دانستم و قدر چشم هايم را

و تازه فهميدم چه شكوهي دارد...

ايستادن بر روي دو پا آن لحظه كه به زمين خوردم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 14:43  توسط مــــــريـم  | 

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره

به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ...

مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه...!!!

کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ....!!! كاش مي شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:43  توسط مــــــريـم  | 

زندگي  

به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند ،

ديروز به تاريخ پيوست فردا معماست و امروز هديه خداوند  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:8  توسط مــــــريـم  | 

 

ديروز را سوزانديم براي امروز ؟

امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!!

اين است بازي پوچ ما انسانها .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:21  توسط مــــــريـم  | 

 

   از خدا پرسيدم : خدايا چه چيزي تو را ناراحت ميکند ؟

   خداوند فرمودند : هر وقت بنده اي با من سخن ميگويد

  چنان به حرفهاي او گوش ميدهم که گويي به جز او بنده ديگري ندارم

  ولي او چنان سخن مي گويد که انگار من خداي همه هستم الا او . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:5  توسط مــــــريـم  | 

 

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است .

كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد .

 اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند.

 چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ،

 با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...

                                                                                                       ( پائولو کوئيلو ) 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:7  توسط مــــــريـم  | 

 

دست هايي که ياري مي رسانند مقــدس تر از دست هايي هستند

 که دانه هاي تسبيح را مي گردانن .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:20  توسط مــــــريـم  |